چی شد که فصل سرد متولد شد
یه ماهی بود که دپ زده بودم مدام دوستام بهم میگفتن دپ زدی برو بمیر. دیگه از خودم خسته شده بودم نمیدونم بقیه منو چطور تحمل میکردن، فکر کردم چه کار کنم حالم بهتر بشه به ذهنم رسید با دوستام هر روز برم گردش برای یکی دو روز خوب بود ولی بعدش عادی شد به خودم گفتم اینکه نشد پس بهتره مطالعه کنم چند تا کتاب داشتم که وقت نشده بود بخونمشون حدود 5 صفحه از یکیشونو خوندم با اینکه عاشق نویسندش بودم ولی خوندن این 5 صفحه 2 روز طول کشید اصلا حس کتاب خوندن نداشتم، تصمیم گرفتم یه پازل هزار تیکه بخرمو خودمو دو هفته بذارم سر کار تا ذهنم از فکرای جورواجور آزاد بشه ولی تمرکز لازم برای جور کردن تیکه هاشو نداشتم تنها کاری که ازش خسته نمیشدم اینترنت گردی و سرک کشیدن تو وبلاگها و صفحات یاهو 360 بود تقریبا هر روز صفحه 360 خودمو آپ میکردم و در عرض یه هفته بیشتر از هزار تا صفحه 360 اینو اونو دیده بودم و زیر و بم همه ی وبلاگهایی که میشناختمو درآورده بودم خلاصه اونها هم تموم شدن نه اینکه تموم بشنا نه بلکه تمام اونایی که برام جذاب بودنو خونده بودم حتا بعضیاشونو چند بار خونده بودم.
پیشتر یکی از دوستام بهم گفته بود یه وبلاگ برای خودم بسازم ولی زیاد جدی نگرفته بودم تا اینکه یه دفعه دیدم هر کاری میتونستم انجام دادم ولی هنوز حالم خوب نشده پس تصمیم گرفتم یه کاری انجام بدم که حالا حالاها سرم گرم باشه تا از اون حالت خارج بشم دیدم هیچ کاری بهتر از این نیست که واقعا یه وبلاگ برای خودم داشته باشم (اینجوری هم من سرگرم میشم هم اونایی که فصل سردو میخونن) پس به همون دوستم زنگ زدم اون هم کمکم کرد نه ببخشید خیلی کمکم کرد منم اینجا جلوی همه ازش خیلی تشکر میکنم این شد که من هم وبلاگ دار شدم و فصل سرد به دنیا اومد اینم اولین پستم که میذارم.
نتیجه ی اخلاقی:
حالا فهمیدم که همیشه دپ زدن بد نیست بعضی وقتها هم باعث میشه آدم یه کارایی انجام بده که در حالت غیر دپی حتا فکرشو هم نمیکنه. پس اگه دپ زدین لازم نیست برین بمیرین یا دعا کنین که بمیرین حداقلش اینکه یه وبلاگ به وبلاگای دنیا اضافه میشه یا اگه مثل من کند ذهن نباشین شاید بتونین یه چیزی اختراع کنین که ما رو از قطعی گاز و آب و جیره بندی بنزین و ... نجات بده یعنی یه چیزی باشه که کار همشونو با هم انجام بده (عجب چیزیه اون).
وای که چقدر فک زدم اگه من کار نداشتم حتما میتونستم تو این روزنامه های درپیت زرد کار گیر بیارم اینم یه مزیت دیگه ی دپ زدنه که متوجه استعدادهای نهفته ات هم میشی.;)
پانوشت:
دپ زدن: افسرده شدن
پیشتر یکی از دوستام بهم گفته بود یه وبلاگ برای خودم بسازم ولی زیاد جدی نگرفته بودم تا اینکه یه دفعه دیدم هر کاری میتونستم انجام دادم ولی هنوز حالم خوب نشده پس تصمیم گرفتم یه کاری انجام بدم که حالا حالاها سرم گرم باشه تا از اون حالت خارج بشم دیدم هیچ کاری بهتر از این نیست که واقعا یه وبلاگ برای خودم داشته باشم (اینجوری هم من سرگرم میشم هم اونایی که فصل سردو میخونن) پس به همون دوستم زنگ زدم اون هم کمکم کرد نه ببخشید خیلی کمکم کرد منم اینجا جلوی همه ازش خیلی تشکر میکنم این شد که من هم وبلاگ دار شدم و فصل سرد به دنیا اومد اینم اولین پستم که میذارم.
نتیجه ی اخلاقی:
حالا فهمیدم که همیشه دپ زدن بد نیست بعضی وقتها هم باعث میشه آدم یه کارایی انجام بده که در حالت غیر دپی حتا فکرشو هم نمیکنه. پس اگه دپ زدین لازم نیست برین بمیرین یا دعا کنین که بمیرین حداقلش اینکه یه وبلاگ به وبلاگای دنیا اضافه میشه یا اگه مثل من کند ذهن نباشین شاید بتونین یه چیزی اختراع کنین که ما رو از قطعی گاز و آب و جیره بندی بنزین و ... نجات بده یعنی یه چیزی باشه که کار همشونو با هم انجام بده (عجب چیزیه اون).
وای که چقدر فک زدم اگه من کار نداشتم حتما میتونستم تو این روزنامه های درپیت زرد کار گیر بیارم اینم یه مزیت دیگه ی دپ زدنه که متوجه استعدادهای نهفته ات هم میشی.;)
پانوشت:
دپ زدن: افسرده شدن
+ نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن ۱۳۸۶ ساعت 8:4 توسط مینا
|