خدایا
خدایا
به کدامین گناه
به کدامین سوگند
به کدامین تاوان
به کدامین نیرنگ ...
خدایا
بسیار سخت عذابی است
و بسیار دشوار امتحان ...
خدایا
تا کجا باید رفت این ره خاموش را
تا کجا باید تحمل کرد این عذاب جانسوز را ...
تا کجا باید همره درد بود
همنشین گریه
همپیاله ی غصه ...
تا کی باید با یادها زنده بود
با خاطرات رقصید
با نامها زندگی کرد
با رویا گذراند ...
پس کی توان دید آن کور سوی امید را
آن روزنه ی شادی
آن بهانه ی زندگی
آن فروغ جاودانگی ...
در کدامین شب مهتابی
یا کدامین سپیده ی امید
در کجای این دشت سبز
یا آن دریای آبی ...
به کدامین گناه
به کدامین سوگند
به کدامین تاوان
به کدامین نیرنگ ...
خدایا
بسیار سخت عذابی است
و بسیار دشوار امتحان ...
خدایا
تا کجا باید رفت این ره خاموش را
تا کجا باید تحمل کرد این عذاب جانسوز را ...
تا کجا باید همره درد بود
همنشین گریه
همپیاله ی غصه ...
تا کی باید با یادها زنده بود
با خاطرات رقصید
با نامها زندگی کرد
با رویا گذراند ...
پس کی توان دید آن کور سوی امید را
آن روزنه ی شادی
آن بهانه ی زندگی
آن فروغ جاودانگی ...
در کدامین شب مهتابی
یا کدامین سپیده ی امید
در کجای این دشت سبز
یا آن دریای آبی ...
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد ۱۳۸۷ ساعت 8:24 توسط مینا
|