چه کسی نگاه کرد مرا آنگاه که در آستانه ی تنهایی ایستاده بودم

برق نگاه چه کسی شعله ی خاموش امید را در دلم روشن نمود

چه کسی صدا کرد مرا آنگاه که در دل تنهایی غرق شده بودم

طنین صدای چه کسی جوانه ی پژمرده ی عشق را در دلم شاداب نمود

چه کسی ایستاد در کنارم آنگاه که من در انبوه جمعیت تنها بودم

حضور گرم چه کسی دل تنهایم را نوید رهایی بخشید

چه کسی خواند نامم را آنگاه که بودنم را فراموش کرده بودم

دستان گرم چه کسی دستانم را فشرد آنگاه که از سرمای تنهایی بی حس شده بودم

چه کسی در آغوش گرفت مرا آنگاه که در نهایت زندگی بی همراه سرگردان بودم

گرمای آغوش چه کسی دوباره مرا به زندگی برگرداند

چه کسی بوسید مرا آنگاه که با نگاهی ثابت به کوهها خیره بودم

داغ بوسه ی چه کسی روح مرا تا بلندای آن کوهسار پرواز داد

چه کسی بوئید، بوسید، در آغوش گرفت.....