چشمانم را که بستم او بود
چشمانم را که گشودم دیگر هیچ قناری ای آواز نمی خواند


قلبم را به دوره گرد کوچه ها دادم

جایش یک دیوار سنگی خریدم


وقتی گفت دوستت دارم باور کردم

وقتی رفت دیگر هیچ عشقی را باور نکردم


وقتی نگاه میکرد قلبش را می خواندم

کاش هیچ وقت حرف نمی زد


سکوتش رساتر از هر فریادی بود

گوشهایم کر شد